|
سلام دوستای گلم..
امروز بلاگ کوچولوی من یک ماهه شد و من اصلا یادم نبود..نمیدونم چه قدر دوسش دارین.. و لی من که خیلی بهش عادت کردم و خیلی دوسش دارم..آخه هرچی که هست باعث شد دوستای نازنینی مثل شما و داداشه ماهی مثل علیرضا رو پیدا کنم..همتون و دوست دارم از ته دلم خیلی زیاد... توروخدا من و بلاگمو هیچ وقت تنها نذارید که ما خیلی دوستون داریم.... من خدا رو شکر میکنم که دوستای گلی مثل شما رو پیدا کردم.. (وای سامی جون بلاگ من و تو هم سننا....) خاطره ها.. واژه هایم را آب برده، قلمم شکسته، دلم میگرید... خاطراتم روی موج های دیروز درگذرند... خاکستر مانده نگاهت، طنین صدایت و آهنگی غمگین، مرا به خویش میخواند... مرداب آرزوهایم را به دریا می سپارم... به جنگل سوخته ی خاطراتم سوگند، درخت یاد و خاطراتت را باغبان خواهم بود... من کیستم... بیش از یک انسان خاکی...که تمام زندگیش را غبار ناباورانه ی تنهایی پوشانده... می بایست رفت...سفر کرد به دور دست ها...کوله بارم نان و قلم و ذره ای عشق است... دیگر از هیچ چیز هراسی ندارم...به آینده می نگرم...و میشتابم به سوی آینده ای پر از عشق،ولی افسوس... + نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آذر 1386 2:28 AM توسط شیما |
|