|
مهربانم امروز وقتی در رویا دیدمت نفسم به شماره افتاد وقتی بیشتر نگاهت کردم، قطره ای محبوس در دیدگانم گریخت دم و بازدم سینه ام، دیگر نفسم نام نداشت، آلیاژی از هق هق و درد بود یاد شبی افتادم که می خواستم خانه احساسم را روی زمینی از عشق وامید، کنار مزرعه دلتنگی هایت بنا کنم و آشیانه ایثارم را بر بلندای درخت تنومند خاطراتمان بسازم ولی نفهمیدم چطور با تلنگری بذر جوانی ام عقیم شد آری، در آن نزدیکی اقیانوسی از بی وفایی و نفرت بود موجی بلند برخاست وتمام آمالم را با خود برد شاید من برایت اولین نبودم، ولی تو برایم آخرین خواهی بود... با رفتن من اندکی خم بر ابروی کسی شکل نبست ولی با رفتن تو، پرستو خانه نشین شد سرو به زودی رفت و من به سهم تمام موجودات عالم گریستم در سرزمین خیالم از هر کس سراغت را گرفتم، نشانی از تو نداشت انگار رفته و در ابرها محو شده بودی ولی من لحظه ای دیدمت، پلک های خسته ام طاقت نیاوردند و بی امان بر چشمان خیسم تکرار شدند چه دقایقی...نفسگیر و سخت خواستم هم بغض آسمان شوم سرم را بالا بگیرم و دهانم را تا مرز پارگی باز کنم گرچه باران هم از بی کسی اشکهایم شرم می کند من ماندم و یک دنیا خاطره، یک بغل دلواپسی و یک مشت گلبرگ از جنس ماتم می خواستم در امتداد نور آفتاب دنبالت بدوم تا خداگاه یاد طوفم دور بتخانه چشمانت برایم تداعی شد! که چگونه نسیم، شادمانه اشکهایم را از گونه ام جمع کرد و لحظه های ناب با تو بودن را به یغما برد فراموش کردی؟...چه زود... قرار بود در میعادگاهی من پای در زنجیر، تنهایی هایم را با تو قسمت کنم سر روی شانه هایت بگذارم و تو برایم غصه های گنبد کبود بخوانی... شاید من بیوه سکوتم و تو صمیمیت یک نگاه بی گناه خیسم از ماحصل نیایش زمین رو به آسمانی غریب که هنوز پیکرش را دفن نکرده اند بدان بی تو بودن تنها غمی است که دردش را تاب نخواهم داشت حال که در قلبم مکانی آرام نمی بینی، مرا از هم خوابگی سرما رها کن با اینکه دیر رسیدم تا برای آخرین مسافر جاده مهر دست تکان دهم می دانم مرا بخشیده ای اگر آمدی و جسدم را در قفسی تنگ دیدی، نهراس! پشت میله هایش را ببین...جای جایش مملو از عکس تو است و نگاه کن زمینش را باور می کنی؟ با آخرین قطرات خونم، نام تو را نوشته ام... + نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387 8:36 AM توسط شیما |
گوش کن، دورترین مرغ جهان می خواند. شب سلیس است، و یکدست، وباز. شمعدانی ها و صدادارترین شاخه ی فصل، ماه را میشنوند. پلکان جلو ساختمان، در فانوس به دست ودر اسراف نسیم، گوش کن، جاده صدا می زند از دور قدم های ترا. چشم تو زینت تاریکی نیست. پلک ها را بتکان، کفش به پا کن، و بیا. و بیا تا جایی، که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد و زمان روی کلوخی بنشیند با تو و مزامیر شب اندام تو را، مثل یک قطعه ی آواز به خود جذب کنند. پارسایی است در آنجا که ترا خواهد گفت: بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه ی عشق تر است... سهراب
************************************ سلام به همه ی دوستای خوشملم. دلم برای همتون یه دنیا تنگیده بود.تو این مدتی که نبودم اتفاقات خوب و بد زیادی برام افتاده.مهمترین و بهترینشون این بود که دوست خانوادگیه ما که شش ساله با هم دوستیم یه جوجوی نازنازی به دنیا آورد به اسم پارسا الان دوماهه شده.اینقده نازه حتما عکسش رو میذارم ببینید.وقتی پیشمه یادم می ره اطرافم چی گذشته یا چه مشکلاتی دارم.خلاصه که کلی خوردنیه جاتون خالی. مطلب بعدی اینه که من وقتی به این دنیای به قول بعضیا مجازی اومدم یه داداشی که همیشه آرزوی داشتنش رو داشتم رو پیدا کردم که بهترینه.الان داشتن این فرشته ی نازنین به یک سال رسیده. دلم می خواست امروز رو وب بهش بگم که خیلی خیلی دوسش دارم،بگم که خیلی ماهه... می خوام ازش برای همه ی بودناش تشکر کنم، برای محبتایی که در حقم کرده و کمکایی که بهم کرده و تو سخت ترین لحظه ها کنارم بوده.تو سخت ترین تصمیم گیریام کمکم کرده و تنهام نذاشته. به جرعت می گم که اون بهترین داداشیه دنیاست.می دونم لیاقتش رو ندارم فقط می تونم بگم تا دنیا دنیاست دوسش دارم. علیرضا جونم، داداشیه نازنینم دوست دارم اندازه ی همه ی دنیا. از خدا ممنونم که تو رو به من داد و ازش می خوام تو رو همیشه برای من حفظ کنه.داداشیه ماهم بدون که تو همه ی زندگیمی. تا نفس می کشم دوست دارم. و اما من این جا دوستای نازنینی رو پیدا کردم که با دنیا عوضشون نمی کنم مثل سامیه عزیزم، احسان گلم، دائی احد نازنینم، محسن گلم،مصطفی عزیزم، استاد احد نازنین، عمو کیوان و عمویی جونم، تنهای روزگار، آرش گلم، فرشاد گل، امیرم، جوجوی نازم، سپیده ی نازنینم، محمود گل،کامران عزیز، امیر عزیزم، رهگذر،سحر گلم، پرتو ماه، مهتاب مهربون و ..... همتون و خیلی خیلی دوست دارم بهتون به شدت وابسته شدم. اسم بردم که بدونید تو تمام روزایی که نبودم به یادتون بودم. آرزو می کنم همیشه باشین چون به خدا وجود همتون برام تسکینه. دوستون دارم یه دنیاااااااااااااااااااااااااااااااااااااا + نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387 5:46 AM توسط شیما |
|