|
سلام دوست جون جونیام خوفین؟ خوش میذگره؟ نمی دونم چند درصدتون درگیر این مدارس هستین اما می دونم من و حسابی درک می کنین به خدا این چند وقته خیلی وقتم محدود شده درسام خیلی فشردست از طرفیم کلاسام و یه سری کارای شخصی باعث شده نتونم زیاد بیام نت خلاصه ببخشید اگه کم میام ولی باور کنید به یادتون هستم . . . آقاااااااا من مثلا پیش دانشگاهیم، نمی دونین چه ستمی به ما روا می دارن که حقیقتش چند وقته آپ نکردم دیدم الان مطلبی داغ تر از این ندارم دوستان جای شما خالیییییییییی ما دوتا ناظم داریم یکیشون ماکس قدش ۱متر ، (البته از قدش گفتم تا خوب تصورش کنینا ورگرنه من خودم قدم 56/1 ) خلاصه عجایب الخلقه هایی هستن اینا که نگو و نپرس یعنی من تو این چند سالی که درس خوندم و مدرسه رفتم این جوری ناظم ندیدم. حالا دیگه فکر کن که واسه پیش دانشگاهی چنین عذابی رو تحمل کنی هر روز صبح ما مثل پیش دبستانیا صف می بندیم بعد ناظم محترم میاد و به ما می گه ( از جلو نظام...خبر دار!!) حالا تا همه ی ما با صدای بلند جوابش رو ندیم باز تکرار می کنه بعد یه دوست عزیزی میاد اونجا با صدای بلند یه نوحه کوتاه می خونه بعد دعا و ... حالا سرود ملی رو بگو یعنی تا همه با صدای بلند نخونن باز تکرار می شه بعد رو به قبله!! ورزش می کنیم!! حالا تازه بعد حرکت می کنیم و دونه دونه این ناظمین محترم ما رو چک می کنن ( مانتو، ابرو، صورت، هدبند، گشادی مقنعه..) حالا فکر کن یه دختر رو برده تو آفتاب می گه تکون نخور تسلط داشته باشم ابروهات و ببینم!!!! درست همون روز اول من بیچاره وقتی داشتم چک می شدم ناظم گفت ابروهات رو برداشتی .. منم که حسنک راستگو گفتم بله..بعد ایشونم لطف کردن به بنده گفتن همین الان می ری خونه ابروهات که در اومد میایی!!!! منم از صف رفتم بیرون بعد سرشون شلوغ که شد پیچیدم رفتم سر کلاس..گفتم روز اول حواسشون نیست از فرداش تا به همین امروز مداد می کشم زیر ابروم زیبا تا دید نداشته باشه...فکر کنین. وروجک دیروز اومده بود سر صف مقنه ها رو یکی یکی می کشید هر کدوم میومد عقب از صف بیرونت می کرد!!!!! می گفت این گشاد باید بدوزی آخه یکی نیست بگه وقتی با جفت دست و پا آویزون شدی خب هر قدرم تنگ باشه میاد عقب دیگه...اه حسابی رو اعصابمن باحال تر از اون امروز بود که ناظم سر صف (بچه ها تو یکی از صف ها خیلی بد ایستاده بودند مثل اینکه یه نفرم حسابی شیطونی می کرده) بعد ناظم خطاب به اون یه نفر گفت: ببین فکر نکن اسمت و یادم رفته ها می خوای به همه بگم به زور ثبت نام شدی می خوای به همه بگم مامانت کلی پیشم گریه کرده تا قبولت کردم می خوای بگم می تونم با کوچکترین حرکتت پروندت و بذارم زیر بغلت حالا من و دوستم مرده بودیم از خنده آبروی بدبخت و برده بعد تازه می گه میخوای بگم!!!!!! زیبایی دیگه ی امروز این بود که بنده در نهایت پرویی دیروز رفتم آرایشگاه و ابروم و که پر شده بود برداشتم بعدم با اعتماد به نفس تمام رفتم مدرسه!!! حالا فکر کن کلی زیرش مداد کشیدم سر صف هی داشتم با خدای خودم نجوا می کردم فقط به من گیر نده وگرنه آره دیگه اینم از بدبختی ماست با این ناظما پ.ن.1.لادن غیر حضوری برداشته بعد من هی اینا رو براش تعریف می کنم کلی بهم می خنده منم بهش می گم انشاالله کچل شی پ.ن.2.سامی جون، داداشی جونم،بابایی گلم، بردیای نازنینم ،مصطفی عزیزم،آرش گلم، کلوچه خانوم، دل(آبجی جونم)، ، شیطونک، احسان جون،مهندس هادی، دانیال عزیزم، مهنوش جون، میلاد عزیزم،میلاد جوجو، سحروبهزاد نازنینم، و همه ی بروبچز نازنین دلم برای همتون تنگیده به خدا ببخشید که دیر دیر سر می زنم دوستون دارم یه دنیااااااااااااااااااااا مواظب خودتون باشینااااااااااااااااا + نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 10:1 AM توسط شیما |
|