|
سلام بهترینا، سلام نازنینا، سلام دوست جونام خوبین؟ چه خبرا؟ از من که فقط درس و درس.. این کنکورم چه بلایی شده ها این روزا از تا ۸شب همش کلاسم بعدشم که میام یه کم درس می خونم و یه چیزی می خورم و مثل مرده ها میفتم تو تختم و دیگه نمی فهمم چه جوری صبح می شه این شده برنامه ی زندگیه من خلاصه می خوام بگم اگه نمیام به یادتون هستم به خدا و اماااااااااااااااااااااااااااااااا روز ۱۳آبان وبلاگ کوچولوی من ۱ساله شد خوشحالم که من و این همدمم تو یه ماه به دنیا اومدیم این وبلاگ برای من دنیا ارزش داره چون باهاش دوستایی پیدا کردم که یه دنیا ارزش دارن که بهترینن دوستایی که تو سختیمم پشتم بودن و ازشون خیلی چیزا یاد گرفتم این وبلاگ من و آورد به دنیایی که خیلی برام قشنگ تر از دنیای واقعیمه آخه توش نه دروغه نه ریا... هیچ کس دورغ نمی گه چون همه میان اینجا تا با دلشون بنویسن آدما همدیگرو با دلشون دوست دارن بدون اینکه همدیگرو دیده باشن به هم کمک می کنن و برای هم دلتنگ می شن من اینجا خیلی چیزا یاد گرفتم به خیلی چیزا رسیدم تو این دنیای قشنگ علیرضا داداشیم و پیدا کردم که خیلی چیزا ازش یاد گرفتم و داداشیای دیگه ای که اندازه ی همه ی دنیا دوسشون دارم. سامی،بابایی، ایمان، بردیا، مرتضی،هر دوتا احسانام، شیطونک،مندس هادی،هر دو تا میلادام ، امیر،دائی احمد،مصطفی،عمویی،آرش، بهزاد، پیمان،محمود،سپیده،کلوچه خانوم،دل،بهزاد و سحر،... همتون و تا دنیا دنیاست دوستون دارم و به یادتونم همتون خیلی خیلی ماهین برام اندازه ی همه ی دنیا ارزش دارین می خوام برای همتون از خدا بخوام که: خدایا همه ی دوستای گلم و همیشه سالم و سلامت نگه دار خدایا دلاشون همیشه شاد باشه خدایا اونا رو به هر چیزی که می خوان و به صلاحشون هست برسون آمین پ.ن.۱.سامی گل من از پیش ما رفت این دنیای قشنگ رو ترک کردو دیگه به وبلاگش نمیاد دیگه نمی نویسه... سخته برام که نیست تحملش سخته وبلاگ من و سامی تو یه روز متولد شدن اما حالا اون دیگه نیست ترنم کوچولو با دلنوشته هاش با صداقتی که تو نوشته هاش داشت حالا رفته...چرا....چرا... سامی برگرد من ازت می خوام که برگردی... + نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387 10:6 PM توسط شیما |
|