|
سلام به دوستای نازنین تر از گلم...به دوستای خوشملم.... خب چه خبرا؟ خوش میذگره؟...آخ آخ چی کشیدین این چند وقته که من نبودم گوشت تنتون آب شده از دلتنگی ولی غصه نخورین من اومدم دوباره... عجب امتاحانی دادیم ما...واقعا زیر فشار له شدیم...هی...من که چهار تا از درسام و بیشتر امتاحان ندادم هشتاشم مونده....چه شود... خلاصه این چند وقت هی ما درس خوندیم و هی تعطیل شد و هی ما حرس خوردیم... خب حالا از درس بیاییم بیرون که افسرده شدم... چیکار میکنین با این روزای سرد زمستونی، با برف بازی چه طور بودین.. سامی جونم چند نفر و از بین بردی با گوله برفات...ها؟ همه رو تو برف بازی از بین میبره. وای وای نمیدونین...یه روز که از امتاحان برمیگشتیم من و لادن و نیلوفر رفتیم به صورت کاملا عشایری برف بازی بین ببره..چنان نیلوفر و انداخت تو برفا بچه دستش زخم شد...منم که دیدم اوضاع این جوریه فرار کردم..ولی خیلی خوش گذشت.قسمت زیبای قضیه این جا بود که با همون سر و شکل و همون قیافه ی داغون سه تایی رفتیم نت..خدایی همه فقط داشتن ما رو نگاه میکردن(آخه خوشمل مثل ما ندیده بودن که... خب بگذریم....
|
About![]()
من به سیبی خوشنودم...
Home
|